تبليغاتX
تجلی اعظم
حضرت علامه حسن زاده آملی-استاد صمدی آملی-فلسفه-عرفان-ریاضیات-نجوم و...
سه شنبه پنجم مرداد 1389 :: :: به قلم : مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز میخواستم برای تبریک عید بنویسم،به خودم گفتم کدام عید؟آیا واقعا امروز عید است؟عید را چه کسی تعیین میکند؟

به خودم گفتم بنده و امثال بنده که عید نداریم چون به فکر خود نیستیم و به دنبال کمال نیستیم

کل یوم لا یعصی الله فیه فهو عید

هر روزی که انسان به دنبال کمال نفسانی اش باشد آنروز عید است

ولی با این حال میخواستم در مورد موضوعاتی بنویسم....

اولین موضوع این جشن گرفتن های این روزهاست

نمی دانم ما ها چه جور میتوانیم با این همه مشکلات فردی و اجتماعی برای ظهور دعا کنیم و یا برای تولد آن ولی جشن بگیریم

ظهور را برایمان چگونه معنا کرده اند؟

که یک نفر از نسل پیامبر یک روز بیاید و همه بدی ها را از بین ببرد؟؟؟

یا اینکه بیاید و مشکلات اقتصادی و اجتماعی و جهانی ما را بر طرف کند؟؟؟

وای بر ما....از این کوته نظری مان...

از امام زمان چه میخواهیم؟؟؟زن؟شوهر؟بچه؟شفا؟قبولی تو کنکور؟...

هر سال که میگذرد خود فراموشی مان بیشتر می شود و به طور مستقیم خواسته هامان از امام هم بیشتر میشود...

این همه بیچارگی های وجودی داریم و به دنبال ظهوریم....آن هم چه ظهوری........در امتداد زمان

به نظرم هر چه اینطور پیش رویم و با حقایق آن امام همام آشنا نگردیم وضعمان هر سال همین است

آخه چه قدر این امامان درد مظلومیت را تحمل کنند؟؟؟؟؟؟؟؟

آن یازده نفر قبلی بس نبود؟؟؟؟؟؟؟؟

چه قدر معارف این بزرگان عالم هستی در میان مردم غریب است.....

مردم در سرگردانی خود سرگرمند...سیاستمداران در غفلت خود مانده اند....عالمان در جنگ و ستیزهای فلسفی یکدیگر را خرد میکنند....و هنوز هم منتظرند...

و نتیجه این انتظار را به گور میبرند

+ ارسال شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389 ساعت
مرتبط با : | شناسه موضوع : 0
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
سه شنبه پنجم مرداد 1389 :: :: به قلم : مجنون

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم

                                                  ای طرفه نگارم

 از دوری صیاد دگر تاب ندارم

                                                   رفته است قرارم

 چون آهوی گمگشته به هر گوشه روانم

                                  تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی

                                                   بر دل بنشانی

چون پرتوی خورشید اگر رو بکشانی

                                             وای از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم

                            از دیده ره کوی تو با اشک بشویم

                                                                    با حال نزارم

بر خیزکه داد از من بیچاره ستانی

بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی

                                          تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی

                                                                  خوش جلوه نمایی

                                     

ای برده امان از دل عشاق کجایی؟

                                       تا سجده گزارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند

                                       جانم برهاند

ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند

                                     جز گرد و غبارم

+ ارسال شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389 ساعت
مرتبط با : | شناسه موضوع : 0
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 :: :: به قلم : مجنون
بسم الله الرحمن الرحیم

غفلت از این بیشتر...؟؟؟

رجب هم گذشت......و باز هم ما از خود نگذشتیم

+ ارسال شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 ساعت
مرتبط با : | شناسه موضوع : 0
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
شنبه نوزدهم تیر 1389 :: :: به قلم : مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

عزیزانی که به دنبال دانلود سخنرانی های حضرت علامه حسن زاده آملی و حضرت استاد صمدی هستند باید بدانند که بنده تمام سعی و تلاشم را انجام دادم تا همه فایل هایی که در وبلاگ قرار داده ام مورد استفاده قرار گیرند اما متأسفانه  به دلیل فیلتر شدن آپلود سنتر ها فایل ها قابل دسترسی نیستند.

ان شاءالله فابل های بعدی در آپلود سنتر های ایرانی آپلود میگردند.


+ ارسال شده در شنبه نوزدهم تیر 1389 ساعت
مرتبط با : | شناسه موضوع : 0
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
پنجشنبه هفدهم تیر 1389 :: :: به قلم : مجنون
نامه ايست كه به دوستي نوشته‌ايم:

بسم‌الله خير‌الأسماء

غرض گر آشنايي‌هاي جانست      چه غم اَر صد بيابان در ميانست

آورده‌اند كه فاضل اطبّا جالينوس معاصر عيسي مسيح - عليه السلام - بود، و هنگامي كه آن پيغمبر خدا مبعوث شد جالينوس پير شكسته بود، و چون شنيد كه آن بزرگوار مرده زنده مي‌كند گفت اين طبّ نيست اين نبوّت است لذا از غيب بدو ايمان آورد، و خواهرزادة خود بولص را به متابعت آن جناب امر فرمود، وي را به سويش گسيل داشت و خود از مهاجرت به سبب پيري و ناتواني عذر خواست و نامه‌اي بدين مضمون براي آن حضرت ارسال داشت‌: اي طبيب نفوس، اي پيغمبر خدا بسا كه بيمار به سبب عوارض جسماني از خدمت طبيب باز مي‌ماند خواهرزاده‌ام بولص را حضور شما فرستادم تا به آداب نبوّت جان خويش را معالجه كند.
بولص به حضور روح الله - عليه السلام -  تشرّف حاصل كرد و نامه جالينوس را تقديم داشت؛ آن بزرگوار اكرامش كرد و وي را گرامي داشت. و اين بولص يكي از حواريين آن جناب شد و تا بدان پايه رسيد كه گفته‌اند: اگر در حواريون حضرت مسيح‌ - عليه السلام -  كسي جز بولص نمي‌بود هر آينه بولص كافي بود.
و آن پيغمبر خدا در جواب نامة جالينوس بدو نوشت: اي كسي كه از علم صحيح خود انصاف دادي، مسافت حجاب جانها نمي‌گردد. والسّلام.
باري به قول بلبل بستان عشق حافظ شيرين سخن:

گر چه دوريم بياد تو قدح مي نوشيم           بعد منزل نبود در سفر روحاني

جلوه بخت تو دل مي برد از شاه و گدا       چشم بد دور كه هم جاني و هم جاناني

آيا مولاي من حاج علي‌محمّد‌صادق صادق‌پور كتب الله تعالى عليه الرحمة از داستان هفت‌خوان رستم كه حكيم ابوالقاسم فردوسي – رحمه الله عليه - در شاهنامه آورده است آگهي دارد؟

هفت‌خوان، هفت عقبه و منزل بوده است كه وقتي كيكاوس در مازندران به بند افتاده بود رستم براي نجات او به مازندران مي‌رفت در اثناي راه چند جا ديوان و جادُوان كشت و به هفت‌ روز به مازندران رفت و كيكاوس را نجات داد و به سبب آنكه از هر منزلي كه مي‌گذشت به شكرانة آن ضيافتي مي‌كرد آن را هفتخوان گفته‌اند.

بقیه در ادامه مطلب...

+ ارسال شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389 ساعت
مرتبط با : نامه های حضرت استاد علامه | شناسه موضوع : 30
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 :: :: به قلم : مجنون

در پی درخواست از حضرت استاد-دامت برکاته-که موعظه کنند و مطالبی اخلاقی بیان بفرمایند،ایشان چنین فرمودند:

آن که چون پسته دیدیش همه مغز               پوست بر پوست بود همچو پیاز

بنده موعظه ای ندارم.در حدیثی است که حق سبحانه  خطاب به عیسی بن مریم فرمود که آنچه به بندگان من خطاب میکنی اگر خود به آن عمل نکرده ای از من حیا کن.

در و دیوار نظام هستی همه حیات است.ما در منظر ملکوت هستی ،هستیم.حرف زدن مشکل است.در پیشگاه حق شرمنده ام."ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم".خداوند را فراموش نکنید ،که اگر فراموش کردی کیفری سخت می بینی،گوشمالی بدی می یابی و کار شما به جایی میکشد که خودتان را فراموش می کنید.انسان که خودش را فراموش کرده،هرزه گو میشود،هرزه فکر می شود،علف خور بار می آید.این کتاب اشارات که در دست دارید،شیخ در آن فرمایشی دارد که:"جل جناب الرب عن یکون شریعه لکل وارد او یطلع علیه الا واحد بعد واحد"

آستان جناب حق متعال بالاتر از آن است که هر رهگذری بر آن وارد شود یا از آن مطلع گردد مگر تک تک افراد.

انگونه خیال نکنید که خداوند را هر کسی میتواند بیابد و آنجا گدار بگیرد و یا هر کسی بتواند مصاحب او باشد و هر دلی بتواند خزینه اسرار الهی باشد  و یا هر کسی بتواند مصاحب او باشد و هر دلی بتواند خزانه اسرار الهی باشد و یا هر کسی بتواند با او انس داشته باشد. این نعمت نصیب هر کسی نمی شود. به هر کسی نمی دهند خیلی طهارت می خواهد،طهارت زبان،طهارت لباس،طهارت چشم،طهارت دل،طهارت حرف.

باید تصمیم بگیریم که این حقیقت وجودی ما را لا یمسه الا المطهرون.


صد و ده اشاره ص20 و21

چه آقای زیبایی داریم......چه قدر تواضع دارد ............از تک تک حرفهایشان و از تک تک اطوارشان میتوان آموخت....میتوان برای ظهور تمرین کرد....

              http://ahestan.files.wordpress.com/2008/11/hasanzadeh.jpg


+ ارسال شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 ساعت
مرتبط با : توحید صمدی قرآنی | شناسه موضوع : 27
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
سه شنبه پانزدهم تیر 1389 :: :: به قلم : مجنون
                   


از اتلاف سرمایه گرانبهای عمر بر حذر باشید که برای انسان حسرتی بزرگتر از آن پیش نمی آید


 

.

+ ارسال شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389 ساعت
مرتبط با : | شناسه موضوع : 0
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
شنبه دوازدهم تیر 1389 :: :: به قلم : مجنون
خواندن سوره دخان موجب پیوند با جهان ملکوت،و ارتباط با ارواح و نفوس مجرده که از بدنهایشان جدا شده اند ،میشود.این مطلب را برخی از اساتیدم اعلی الله مقامه الشریف و رفع درجاته فرموده اند.

ثقه الاسلام کلینی قدس سره الشریف در کافی در حدیثی طولانی از امام ابوجعفر علیه السلام روایت کرده است که سائل گفت:ای پسر رسول خدا!چگونه در هر سال شب قدر را بشناسم؟امام فرمود:هرگاه ماه رمضان رسید،هر شب صد مرتبه سوره دخان را بخوان،پس هنگامی که به شب بیست و سوم رسیدی،همانا تو ناظر به آنچه خواستی خواهی بود.


هزار و یک نکته،ص231

+ ارسال شده در شنبه دوازدهم تیر 1389 ساعت
مرتبط با : توحید صمدی قرآنی | شناسه موضوع : 27
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
شنبه دوازدهم تیر 1389 :: :: به قلم : مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

نمی دانم از کجا آغاز کنم....امسال که نزدیک ماه رجب شده بودیم خیلی دلم گرفته بود...به خودم گفتم باز هم رجب دیگری آمد و ما هیچ تغییری نکردیم.چه قدر پارسال با خودمون عهد و پیمان بستیم که دیگه این دفعه آدم میشیم.ولی باز هم نشد....نمی دانم چه سری توی این دیر هدایت کردن ما هست که هر چه میکوشیم آخرش هم میبینیم حتی یک سانت هم جلو نرفتیم و بلکه عقب تر کشیده شدیم...میخواستم نوشته ای را به مناسبت رجب بنویسم دیدم من که اهل رجب نیستم چگونه در مورد رجب بنویسم...توی این ماهی که خداوند میفرماید:

الشهر شهری،و العبد عبدی..........ماه ماه من است و بنده بنده من است

باز هم از این همه برکات که از زمین و آسمان میریزد استفاده نکردیم و نمیکنیم.....

هر روز میگم دیگه از امروز شروع میکنم،ولی دوباره.......

عجب صبری خدا دارد....!!!

نمیدانم عرفای الهی چه کار کردند و چه دیدند که با اون همه سختی و گرفتاری باز هم عهد خود را هر روز محکم تر کردند و هرگز پا پیش نکشیدند...

مشکل اینجاست که ما درد نداریم...

دیروز رفته بودم زیارت یکی از امام زادگان شهرمان ،دیدم یک خانمی داره با صدای بلند و با ضجه اشک میریزد و برای خودش یا فرزندش درخواست شفای جسمانی دارد...من با دیدن این صحنه خیلی منقلب شدم گفتم اگه یه بار برای شفای نفس خودمان اینجوری اشک میریختیم تا حالا آدم شده بودیم...

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک            چو در تو درد نبیند که را دوا بکند

خداوند مهربان است ولی دردی و اثری از دردی در ما نمی بیند که بخواهد ما را شفا بدهد و ما را درمان بکند

ای کاش که یک بار با خلوص به درگاه الهی میرفتیم و فقط به خاطر خود خود خداوند به نزدش میرفتیم

ای ده دله صد دله هر صد یله کن              مهر دگران را ز دل خود یله کن

یه صبح به اخلاص بیا بر در ما               گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن

ان شاءالله از عالم حیوانی به در بیاییم و لذت و شور زندگی را در یابیم



+ ارسال شده در شنبه دوازدهم تیر 1389 ساعت
مرتبط با : | شناسه موضوع : 0
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
پنجشنبه سوم تیر 1389 :: :: به قلم : مجنون
             


برنامه ای که قبلا دو سری خود را با موفقیت در صدا و سیما پشت سر گذاشت دوره جدید خود را با معرفی عارف ربانی و عالم صمدانی حضرت آیت الله شیخ محمد جواد انصاری(قدس الله نفسه)از پنجشنبه همین هفته هر پنجشنبه بعد از اخبار سراسری ساعت 21 از شبکه اول سیما کار خود را شروع میکند.

ان شاءالله همه دوستان گرامی بتوانند از این برنامه استفاده کافی و وافی را ببرند.

در ضمن ان شاءالله سری کامل این برنامه به تدریج برای دانلود رایگان در این وبلاگ قرار خواهد گرفت.


+ ارسال شده در پنجشنبه سوم تیر 1389 ساعت
مرتبط با : | شناسه موضوع : 0
لينک دائم | نگارنده : مجنون |
RSS


This template had been designed by تجلي اعظم . CopyRight © 2009 All Rights reserved

الهي، اگر ستّار العيوب نبودي. ما از رسوايي چه مي‌كرديم؟


الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده!


الهي، واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم!


الهي، همه از تو دوا خواهند، و حسن از تو درد.


الهي، راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر!


الهي، اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم.


الهي، گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟


الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم.


الهي چون تو حاضري چه جويم، و چون تو ناظري چه گويم.


الهي، رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم، تو از ما بگذر!


الهي، همه سر آسوده خواهند، و حسن دل آسوده.


الهي، روزم را چون شبم روحاني بگردان، و شبم را چون روزم نوراني‌!


الهي، كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشين‌اند، خودت چوني؟


الهي، آن كه تو را دوست دارد، چگونه با خلقت مهربان نيست.


الهي، خوشا آن دم كه در تو گمم!


الهي، از من و تو گفتن شرم دارم؛ «انت انت.»


الهي، «يا من يعفو عن الكثير و يعطي الكثير بالقليل»، از زحمت كثرتم وا رهان و رحمت وحدتم ده!


الهي، سالياني مي‌پنداشتم كه ما حافظ دين توايم، «استغفرك اللّهّم». در اين ليله الرغائب 1390 فهميدم كه دين تو حافظ ماست، «أحمدك اللهم»!


الهي، از پاي تا فرقم، در نور تو غرقم. «يا نور السموات و الارض، أنعمت فزد!»


الهي، شأن اين كلمة كوچك كه به اين علّو و عظمت است، پس «يا علي يا عظيم»، شأن متكلّم اين همه كلمات شگفت لاتتناهي چون خواهد بود؟


الهي، چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت.


الهي، خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مد است؛ «يا باسط» بسطم ده، و «يا قابض» قبضم كن!


الهي، دست با ادب دراز است و پاي بي‌ادب؛ «يا باسط اليدين بالرجمه، خذ بيدي!»


الهي، همه گويند خدا كو، حسن گويد جز خدا كو.


الهي، چون در تو مي‌نگرم از آنچه خوانده‌ام شرم دارم.


الهي، از من برهان توحيد خواهند، و من دليل تكثير.


الهي، از من پرسند توحيد يعني چه، حسن گويد تكثير يعني چه.


الهي، از نماز و روزه‌ام توبه كردم؛ به حق اهل نماز و روزه‌ات توبة اين نااهل را بپذير!


الهي، به فضلت سينة بي‌كينه‌ام دادي، به جودت شرح صدرم عطا بفرما!


الهي، من «الله الله» گويم، اگر چه «لا اله الا الله» گويم.


الهي، الهي موجب ازدياد حيرتم شده است؛ اي علم محض و نور مطلق، بر حيرتم بيفزا!


الهي، هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم، بر ناداني‌ام بيفزا!


الهي، اگر از من پرسند كيستي، چه گويم؟


الهي، هر چه بيشتر فكر مي‌كنم دورتر مي‌شوم.


الهي، تو پاك آفريده‌اي، ما آلوده كرده‌ايم.


الهي، حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است؛ «اللّهم صلّ آل محمد و آل محمد!»


الهي، ديده از ديدار جمال لذت مي‌برد و دل از لقاي ذوالجمال.


الهي، به سوي تو آمدم؛ به حق خودت مرا به من برمگردان!


الهي، اگر بخواهم شرمسار، و اگر نخواهم گرفتار.


الهي، ظاهر كه اين قدر زيباست، باطن چگونه است؟


الهي، دل بي‌حضور، چشم بي‌نور است، نه اين صورت بيند و نه آن معنا.


الهي، فرزانه‌تر از ديوانة تو كيست.


الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.


الهي، شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد.


الهي، نه خاموش مي‌توان بود و نه گويا؛ در خاموشي چه كنيم، در گفتن چه گوييم؟


الهي، كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرين بدار!


الهي، واي بر من اگر دلي از من برنجد!


الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بسته‌ايم.


الهي، دل خوشم كه الهي گويم.


الهي، دل به جمال مطلق داده‌ايم، هر چه بادا باد.


الهي، كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شد و شيدايت نشد.


الهي، كي الله گفت و لبيك نشنيد.


الهي، هر چه پيش آمد خوش آمد، كه مهمان سفرة توايم.


الهي، اگر خدا خدا نكنيم چه كنيم، و اگر ترك ما سوا نكنيم، چه كنيم؟


الهي، چرا بگريم كه تو را دارم، و چرا نگريم كه منم.


الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان.


الهي، شكرت كه مي‌گويم شكرت.


الهي، آمدم ردم مكن، آتشينم كرده‌اي سردم مكن!


الهي، اي آشنايم، تو خود داني كه بيگانه‌ام، بيگانه‌ترم كن. خوشا به حال مؤمن كه غريب است!


الهي، سرتاسر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند، چگونه حسن خاموش باشد.


الهي، حسين شير‌خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را به شيرخوار حسين!


الهي، مراجعت از مهاجرت به سويت، تعرب بعد از هجرت است، و تويي كه نگهدار دلهايي.


الهي، قربان لب و دهانم بروم كه به ذكر تو گويايند.


الهي، تو رادارم چه كم دارم؛ پس چه غم دارم.


الهي، هر كه مي‌بينم با خود است، مرا با خودت دار!


الهي، به حرمت سر و سامان گرفتگانت اين بي‌سر و پا را آواره‌ات كن!


الهي، شكرت كه دوستانت را دوست دارم و دشمنانت را دشمن.


الهي، ما هر چه كنيم كم است و تو هر چه دهي بسيار؛ «يا من يعطي الكثير بالقليل!»


الهي، دردمند ننالد چه كند. درمان ده تا بيشتر بنالم!


الهي، از دردم خرسندم كه درمانش توئي.


الهي، ادراك مفاهيم اسما كه بدين پايه لذت بخش است، ادراك حقايق آنها چون خواهد بود؟


الهي، داراتر از من كيست، كه تو دارايي مني.


الهي، شكرت كه توشه‌اي جز توكل ندارم.


الهي، به نعمت حضور، قلبم را از خطور ذنوب بازدار!


الهي، به حرمت راز و نياز اهل راز و نيازت اين نا اهل را سوز و گداز ده!


الهي، توفيق شب‌‌خيزي و اشك‌ريزي به حسن ده!


الهي، اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرينتر است.


الهی، تا تو لبيك نگويي، كجا من الهي گويم.


الهي، امشب كه شب قدر است همه قرآن به سر مي‌كنند، حسن را توفيق ده كه قرآن به دل كند!


الهي، رويم را نيكو كردي، خويم را هم نيكو گردان!


الهي، آن خواهم كه هيچ نخواهم


الهي، خوشا آن دم كه در تو گمم


الهي، فرزانه‌تر از ديوانة تو كيست


الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم


الهي، دل خوشم كه الهي گويم


الهي، كي الله گفت و لبيك نشنيد


الهي، شكرت كه مي‌گويم شكرت


الهي، كامم را به حلاوت تلاوت كلامت شيرين بدار


الهي، در بسته نيست، ما دست و پا بسته‌ايم


الهي، اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرينتر است


« به جــانم قـسم،آنـکه خـود را از کتب عقلي و صحف عرفان به دور کـند، کتابهايي همچون تمهيد الــقواعد ، شـرح قيــصري بر فصوص الحـکم و سـرح العيـون في شرح العــيون و مـصباح الانــس و شـرح محقق طوسي براشارات واسفارو شــفاو فتوحيات مکيـه،که دستهاي نـوريه آنها را هــديه نمـوده انـد، همانا{جان}خودرا از فــهم خـطاب محمدي(ص) دور کرده است وآنـرا{جان خود را}ازنيل به سعادت قصوايش مــحروم ساخته »




RSS


This template had been designed by تجلي اعظم . CopyRight © 2009 All Rights reserved

حضرت محمد
امام علی
امام حسن
امام حسین
امام زین العابدین
امام محمد باقر
امام جعفر صادق
امام موسی کاظم
امام رضا
امام محمد تقی
امام علی النقی
امام حسن عسگری
امام زمان